برچسب:
نویسنده: فاطمه افشاری
برچسب:
نویسنده: فاطمه افشاری
برچسب:
نویسنده: فاطمه افشاری
هو
دم صبح ماه مبارک فکری شده ام که اگر همه اشهدهای نمازهایم را تا امروز واقعا شهادت داده بودم یا اقلا هربار کمی بیشتر قلبم را سوق داده بودم، شاید تا الان به فلاح رسیده بودم. یا تا الان چشمم باز شده بود. به اینکه واقعا لا موثر فی الوجود الا الله. به اینکه جز او دست هیچ موجودی باز نیست. به اینکه نگرانی های ما، اگر نه همیشه، اکثر اوقات شعبه ای از شرک است.
چند سال روزی پنج نوبت و هربار چندین مرتبه ذکری به لب داشتم و متذکر نشدم؟ کافی نبود؟
برچسب:
نویسنده: فاطمه افشاری
یا مولّف القلوب
گفت: خوش حالم که دلم برای شما تنگ می شود.
برچسب:
نویسنده: فاطمه افشاری
هوالودود
آمدم روسری ام را سر کنم تا به گل ها آب برسانم، درجا خشکم زد...
چقدر روسری توسی و صورتی که دیروز همه جای اتاق افتاد؛ بوی تو را می داد!
لطفا تا عطرش نرفته، بغلت را با یکی از آن اتوبوس های شبرو پست کن!
برچسب:
نویسنده: فاطمه افشاری
امشب قبل از خواب صدایی در من زمزمه های پیوسته داشت: باید مغلوب شوی... مغلوب ، مضطر است. تا مضطر نباشی باران نمی بارد.
خدایا من تلاشم را کردم
آنچه در توانم بود به کار بستم برای انتخاب درست
من اعتماد کردم، نه به چند حرف و سخن، بلکه به وعده ی تو.
حالا هم از دیگری انتظاری نیست. پناه، خود تویی. نگذار قلبم بلرزد. نگذار احساس فریب خوردگی و بی دستگیر بودن کنم.
خودت کفایت کن. مغلوب شده ام...
برچسب:
نویسنده: فاطمه افشاری
برچسب:
نویسنده: فاطمه افشاری
برچسب:
نویسنده: فاطمه افشاری
برچسب:
نویسنده: فاطمه افشاری
خدایا مرا به ابتزال واژه ها دچار نکن. واژه چیز خطرناکی است. واژه ی لوث شده، همه چیز را تقلیل می دهد. حقیقت فکر و احساس را به زیر پا می افکند. واژه ی مبتزلِ عادت شده، کفر دارد. حق را می پوشاند. پناه می برم به تو از شر آن.
برچسب:
نویسنده: فاطمه افشاری
یانور
-خوبی؟
-الحمدلله
(من به تو، چگونه بگویم که خوب نیستم
و چگونه بگویم خوبم)
برچسب:
نویسنده: فاطمه افشاری
برچسب:
نویسنده: فاطمه افشاری