امشب قبل از خواب صدایی در من زمزمه های پیوسته داشت: باید مغلوب شوی... مغلوب ، مضطر است. تا مضطر نباشی باران نمی بارد.
خدایا من تلاشم را کردم
آنچه در توانم بود به کار بستم برای انتخاب درست
من اعتماد کردم، نه به چند حرف و سخن، بلکه به وعده ی تو.
حالا هم از دیگری انتظاری نیست. پناه، خود تویی. نگذار قلبم بلرزد. نگذار احساس فریب خوردگی و بی دستگیر بودن کنم.
خودت کفایت کن. مغلوب شده ام...
برچسب:
نویسنده: فاطمه افشاری