هوالقریب
گاهی اوقات در مسرت بخش ترین لحظات تکرار نشدنی زندگی هم عذاب وجدان داری که چرا آرام و ذوق زده ای. با خودت می گویی مگر نمی بینی هر گوشه دردی هست؟ چگونه می خندی و همه چیز را در خود به تعلیق در میاوری؟ غم های خویش را هم که در نظر نگیری، به مرز جنون انگیزِ "لأیّ الامور إلیک أشکو..." هم که نرسی، بگو چگونه از کنار دردها و دردمند ها عبور می کنی، همه چیز را می بینی، اخبار را می شنوی و هیچ خللی در جریان حیاتت ایجاد نمی شود ؟
برچسب: از تناقض های دل پشتم شکست,از تناقض های دل,
نویسنده: فاطمه افشاری