چه سخن ها که خدا با منِ تنها دارد
-
تاریخ: 1397/2/23 ساعت: 20:31
هوالقریب هیچ گاه چیزی را اینگونه از عمق دل طلب نکرده بودم. با خدا می گفتم دیگر چقدر باید مستاصل باشم؟ چقدر اشک بریزم و تمنا کنم؟ چقدر دلم بشکند تا جوابم را بدهی؟ هر روز که می گذشت احساس می کردم که دیگر بیش از این، خواهش و استغاثه و اضطرار ممکن نیست و فردا که می شد می گفتم اگر این وادی هرگز پایان نپذ...
تعلق خاطر
-
تاریخ: 1397/2/23 ساعت: 20:31
هوالقریب اینکه گاهی در حضور او حرفی برای گفتن نمی یابی، عجیب نیست. از اتفاقات روزمره بگویی؟ کجا اتفاقی آنقدر تو را درگیر می کند که در حضورش محلی از اعراب داشته باشد. خاطرت متعلق اوست. به راستی همه چیز در برابرش گزاف می آید. از خود او بگویی؟ حتما دوست ندارد. شاید اصلا ملول شود یا ناراحت... از عمیق تر...
چای سبز
-
تاریخ: 1397/2/23 ساعت: 20:31
هو از عوارض چای سبز بی خوابی است. از عوارض چای سبز تپش قلب و اضطراب است. همه چیز تقصیر چای سبز است.
مرا نگه دار
-
تاریخ: 1397/2/23 ساعت: 20:31
هوالقریب بعد از نماز اشک می ریزم و التماس می کنم، خدایا راهی در مقابلم بگذار! نگذار نفسم مرا به تباهی کشاند. همه چیز در ذهنم روشن است. راه درست را از نادرست بازشناخته ام اما چیزی بداهت موضوع را برای دلم خدشه دار کرده است. حالا می فهمم که اصل دل است. دل باید در زندگی سالم مانده باشد... خدایا عقل و دل...
انس
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 15:48
هوالقریب وقتی با کسی انس داشته باشی شاید راحت تر به او بگویی: دوستت دارم! من اما هنوز نمی توانم اصلا زبانم بیش از پیش بند است شعر، مرا غریب گذاشته کلام، هیچ ندارم دلم پر شور است سرم پر شور است شوری لطیف... (شورِ لطیف هم داریم؟) نمی دانم. شاید اگر که عشق همان عمیق ترینِ انس ها باشد، شور و لطافت هم جم...
این بار
-
تاریخ: 1396/2/20 ساعت: 13:47
هوالقریب «این نیز بگذرد!» با این کلامِ ساده چه آرام می شویم! این روزها ولی تو فکر می کنی چه غمی بر دل من است...؟ آغاز بی قراریِ بی انتهای من، از این "گذشتن" است. این روزهای روشنِ سرشار این خنده های صادقِ بیدار در اضطراب لحظه دیدار... اینک بهار آمده، این نیز.. ای کاش نگذرد! این بار نگذرد!
تحویل
-
تاریخ: 1396/1/1 ساعت: 0:36
هوالودود انگار دعای تحویل سالم، امسال این کلمات نورانی بانوی دو عالم است که مدام از سویدای دلم سر بر می آورد... اللهّم فرِّغنی لِما خلقتَنی له و لا تَشغلنی بما تکفلتَ لی. ان شاءالله سالی از جنس احسن الحال نصیب همگان
بگو... چه می بینی؟
-
تاریخ: 1395/12/20 ساعت: 6:55
یانور در آن گلوله ی آتش گرفته ای که "دل" است و باد می بردش سو به سو چه می بینی...؟ وقتی از پشت تریبونی که بغض هایم را خوردم و حرف هایم را زدم پایین آمدم، گوشه ای از سالن در آغوشم گریست. یاد آن شب ها افتادم که خودش هنوز در بحران بودم اما می آمد سراغم را می گرفت که درس هارا می خوانم؟ استاد ها چگونه ان...
چون به عشق آمد قلم...
-
تاریخ: 1395/12/20 ساعت: 6:55
بسم الله النور نمی دانم مهمانِ نمک گیرِ جان است، یا آن میزبانی ست که حربه ها به کار می گیرد تا تو را مقیم کوی خود کند. نمی دانم صید نایاب گریز پاست که باید جهان را بخاطرش بپیمایی، یا صیادی ست که وجود گریزان تو را به کرشمه ای به دام می اندازد. نمی دانم تو در بحرش غرقه ای، یا او در تو حل شده، با روح و...
وحشت بی معنایی
-
تاریخ: 1395/12/20 ساعت: 6:55
هوالرحیم ایستگاه متروی شهید قدوسی شلوغ است. روی صندلی های زرد جای نشستن نیست. خیلی دلم می خواهد بنشینم. زانوهایم سست و لرزان شده. قلبم می تپد. احساس سرما و ضعف می کنم. آنقدر بغض هایم را جمع کرده ام که خودم دارم فرو می ریزم. طول می کشد تا قطار شهری از راه برسد. لرزش و صدایش را که از دور حس می کنم، با...
...
-
تاریخ: 1395/12/20 ساعت: 6:55
یا مالک القلوب چنگ بنواز و بساز ار نبود عود چه باک آتشم عشق و دلم عود و تنم مجمر گیر بیکلام1 متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد. توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشد با این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خو...
اُدنُ مِنِّی، اُدنُ مِنّی، اُدنُ مِنّی...
-
تاریخ: 1395/11/19 ساعت: 5:53
هوالقریب بدتر از همه این است که از غیر، انتظار توجه داشته باشی آنوقت دلشکستگی ساده ترین و طبیعی ترین نتیجه ممکن است. در انتهای تمام سختی ها می فهمی مقصود فقط خودت هستی که ملتفت شوی باید رو به کدام سو داشته باشی... پ.ن1: کُلُّ ذَنبِکَ مَغفُورٌ سِوَی الاِعراضِ عَنِّی.. پ.ن2: گفت می خواستی برای حال دل ...
از دور خوش است
-
تاریخ: 1395/11/19 ساعت: 5:53
یا مالک القلوب یاد آن روز می افتم که سیل آسا باران می آمد. نمی دانم بهار بود یا پاییز، چادر نمازم را به سر انداختم و رفتم توی حیاط ایستادم کنار یاس ها و دعا کردم. از ته دل دعا کردم و باران شدم. آنقدر باران شدم تا دلم آرام گرفت. باران بند آمد، یک رنگین کمان قشنگ درست شد. آمدم در اتاق و با خودم فکر کر...
مسموم
-
تاریخ: 1395/11/19 ساعت: 5:53
یا مالک القلوب حرف های نگفته را خوردم حرف های نگفته را مُردم...
هیچ
-
تاریخ: 1395/11/19 ساعت: 5:53
هوالودود می خواهم سکوت کنم و در سکوت غرق شوم. می خواهم بنویسم و پاک کنم ، بنویسم و پاک کنم، آنقدر که دیگر هیچ چیز از حال خودم و هذیان های نفسم نوشته نشود... می خواهم از چشم همه محو شوم، نه دلشان برایم تنگ شود نه به یادم بیفتند نه به من احتیاجی باشد. دوست دارم دیگر در مورد هیچ کس چیزی نشنوم، چیزی نگو...
رسالت
-
تاریخ: 1395/11/19 ساعت: 5:53
یانور دوست داشت قاصدکی باشد که رسالتش خوش حال کردن اوست چه کسی گفته قاصدک توقعی دارد؟ حالا هرقدر هم که خسته کننده و بهانه گیر و غرغرو و بی کفایت باشد، نمی تواند هنوز به رویای قاصدک بودن فکر نکند...
بسمک اللهم
-
تاریخ: 1395/11/2 ساعت: 14:16
نمی دانم برای بار چندم می آغازم. نمی دانم آغازها و پایان های زندگی که هریک نشانه ای ست، مرا تا کجا می کشاند... اینبار اما می نویسم تا بماند. هرچند که نه مخاطبی هست نه خواننده ای، اما انسی دیرینه با این صفحه و این آدرس دارم. اینجا چون گذشته است... اینجا چیزی نیست، مگر آنکه از دل برخاسته باشد. جانا دل...
اول تو به یاد آیی
-
تاریخ: 1395/11/2 ساعت: 14:16
هوالقریب با یاد تو می خوابم/در خواب تورا بینم /از خواب چو برخیزم،/اول تو به یاد آیی... پرسید: این شعر را خطاب به چه کسی در زندگی مان می توانیم بخوانیم؟ خدا؟امام زمان؟ امام حسین؟ شهدا؟ همسر؟ دوست؟ پول؟ مقام؟ ...
اعتراف1
-
تاریخ: 1395/11/2 ساعت: 14:16
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
امکان انکار
-
تاریخ: 1395/11/2 ساعت: 14:16
هوالباقی هرگز آن لحظاتی را که قلبت از شدت دوست داشتن یک نفر تیر می کشد از یاد نخواهی برد. اینکه چون داغی ابدی، امکان هر انکاری را از تو می گیرد....